![]() |
![]() |
|
| شاعر نيَم و شعر ندانم كه چه باشد..........................من مرثيهخوان دل ديوانهي خويشم |
|
از يك چيز در عالم مطمئنم... اينكه هيچ اتفاقي در عالم ناگهاني نيست... هيچ چيزي... هر اتفاقي كه ميخواد بيفته، اول حسابي پرورده ميشه... وقتي حسابي رسيد و وقت چيدن شد، اونوقت مي افته... چطور ميشه كه حُر رياحي يك لحظه متحول شده باشه؟... اصلاً امكان داره؟... مطمئناً مراحل روحيي را طي كرده... بايد به شايستگي هدايت رسيده باشه... اونوقت اون اتفاق مي افته...
همهي اينها رو گفتم... اما يه رباعي به زبونم اومد كه همهي اين حرفها رو نقض كرد... چيكارش ميشه كرد؟... با خودم كه نميتونم دعوا كنم... من هم مينويسمش... تقديم به مردي كه از مادر آزاده به دنيا آمد، و آزاده رفت... بي نامي و بي نشانيات كُشت مرا آن هيــبت آســمانيات كشـــت مرا گويند جنون تو را به اين راه كـــشاند اي مرد! جنون آنيات كـــشت مرا پينوشت: دلم ميخواست رباعيهايي كه براي حضرت اباالفضل گفته بودم رو دوباره بنويسم... به زودي دوباره ميام و مينويسم... |
|
+
دوشنبه 24 دی138617:51 احسان بيگزاده |
|
| درباره من |
لیسانس مهندسی پزشکی، دانشجوي فوق ليسانس مهندسي فنآوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)- کارشناس تجهيزات پزشكي، مسئول شبكه و فنآوري اطلاعات، مدرّس دانشگاه جندی شاپور، شاعر، خطاط (آن که خود خواندی ولاغیر!) ، مجری شبکه استانی سیما، مردي از تبار كُرد و دیگر هیچ!
|