![]() |
![]() |
|
| شاعر نيَم و شعر ندانم كه چه باشد..........................من مرثيهخوان دل ديوانهي خويشم |
|
اول از همه برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ، و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ، و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد . . . اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني. برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ، از جمله دوستان بد و ناپايدار . . . برخي نادوست و برخي دوستدار . . . كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد و چون زندگي بدين گونه است ، برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي . . . نه كم و نه زياد . . . درست به اندازه ، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند ، كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد . . . تا كه زياده به خود غره نشوي. و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري . . . تا در لحظات سخت ، وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است ، همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد. همچنين برايت آرزومندم صبور باشي ، نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند . . . چون اين كار ساده اي است ، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند . . . و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي. اميدوارم اگر جوان هستي ، خيلي به تعجيل رسيده نشوي . . . و اگر رسيده اي ، به جوان نمايي اصرار نورزي ، و اگر پيري تسليم نااميدي نشوي . . . چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد. اميدوارم به پرنده اي دانه بدهي و به آواز يك سهره گوش كني ، وقتي كه آواز سحرگاهيش را سر مي دهد . . . چرا كه به اين طريق ، احساس زيبايي خواهي يافت . . . به رايگان . . . اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني . . . هر چند خرده بوده باشد . . . و با روييدنش همراه شوي ، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد. به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي . . . و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي: « اين مال من است » ، فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است! و در پايان ، اگر مرد باشي ، آرزومندم زن خوبي داشته باشي . . . و اگر زن باشي شوهر خوبي داشته باشي ، كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ، باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو آغاز كنيد . . . اگر همه اين ها كه گفتم برايت فراهم شد ، ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم . . . "ويكتور هوگو" ------------ این آرزوهای قشنگ رو یه دوست بزرگ برام فرستاد، دوستي براي تمام فصول... كه تمام سالهاي دانشجويي با هم بوديم... كه يكي از پايدارترين دوستان تمام زندگيمه... كه رفاقتش فقط بخاطر خودم بود نه چيز ديگه... كه زبونم رو (زبون يه شاعر ديوونه رو)خوب ميفهميد... "آقاي علي"... لطفاً نخنديد، چون من اينجوري صداش ميكنم... (البته اون هم يه جور خاص منو صدا ميكنه، اگه ميخوايد بدونيد، خودتون ازش بپرسيد، لينكش توي لينك دوستان شاعر هست، عليرضا منجذب!)... الان سالهاست كه من و آقاي علي از هم دوريم... نميدونم چرا يهو دلم براي اون روزهاي خوب تنگ شد... *** اين روزها بانو كمي ازم دلخوره... حق داره... خودش هم ميدونه، كه با همهي وجودم شرمندهي مهربونيهاش هستم... فقط تونستم اينو بگم: من ماربهدوشِ عشق و كينم، چه كنم؟ در چشــــم تو ضــــحّاكترينم، چه كنم گيرم كه از اينـــــجا بروم... با قلــــــبم، اين مار درون آستيــــــنم چــه كــــنم؟
|
|
+
سه شنبه 11 دی138615:5 احسان بيگزاده |
|
| درباره من |
لیسانس مهندسی پزشکی، دانشجوي فوق ليسانس مهندسي فنآوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)- کارشناس تجهيزات پزشكي، مسئول شبكه و فنآوري اطلاعات، مدرّس دانشگاه جندی شاپور، شاعر، خطاط (آن که خود خواندی ولاغیر!) ، مجری شبکه استانی سیما، مردي از تبار كُرد و دیگر هیچ!
|