![]() |
![]() |
|
| شاعر نيَم و شعر ندانم كه چه باشد..........................من مرثيهخوان دل ديوانهي خويشم |
|
میگم بانو... اینجوری هم بد نیست ها!... که گاهی به بهانهی امتحان از هم دور باشیم... اینجوری دلمون بیشتر برای هم تنگ میشه... حداقل من قدر بانوی کوچولوی خودم رو بیشتر میدونم... داشتم فکر میکردم که فردا روز بانوی خوبمه... با خودم میگفتم از این راه دور چه هدیهای میتونم بهش بدم که خوشحالش کنه... توی همین فکرها بودم که این شعر به دلم نازل شد... خودم خیلی ذوق کردم!... آخه شعرهای "مریم" دوقلو شدند!... بلافاصله خواستم بهت زنگ بزنم و برات بخونمش... یهو احساس خجالت بهم دست داد... باورت میشه بانو؟... انگار که روزای اوّله و با استرس و کلی خجالت، با لپهای سرخ شده و سر پایین بخوام برات شعر بخونم... تلفن رو قطع کردم... دیدم نمیتونم بخونمش.. برای همین ترجیح دادم بنویسمش... تازه! اگه هم بعداً ازم خواستی که بخونمش، نهایتاً با چشم بسته میخونم... نگی نگفتی ها!... ای سهـم من از عــــالم هســـتی مریم! ای معنی عشق و شور و مستی مریم! یک لحظه سکــوت بر جهان حاکم شد... ...آن لحظه که در دلم نشـــستی مریم!
الان... نشستهام... تنهای تنها... سرم رو روی شونهی تنهاییهام گذاشتهام... رفتهام تو فکر... منتظرم که زنگ بزنی... راستش دلم میخواد از تهِ تهِ دل بخندی و بگی که این شعر رو هم مثل بقیه شعرها دوست داری... اما ازت یه خواهش میکنم... اگه دوستش نداشتی بهم بگو... ناراحت نمی شم... باور کن... اما حداقل این رو بهم بگو... بهم بگو که یادت هست اون لحظه... که فقط من بودم و تو و خدا... که انگار همهی عالم و کائنات... یه لحظه از حرکت ایستادند... برای این که ما معصومانه توی چشمهای هم نگاه کنیم... که عاشق بشیم... که " تا روز ابد عاشق و محرم باشیم..."... روزت مبارک بانوی من... |
|
+
پنجشنبه 14 تیر138611:9 احسان بيگزاده |
|
| درباره من |
لیسانس مهندسی پزشکی، دانشجوي فوق ليسانس مهندسي فنآوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)- کارشناس تجهيزات پزشكي، مسئول شبكه و فنآوري اطلاعات، مدرّس دانشگاه جندی شاپور، شاعر، خطاط (آن که خود خواندی ولاغیر!) ، مجری شبکه استانی سیما، مردي از تبار كُرد و دیگر هیچ!
|