![]() |
![]() |
|
| شاعر نيَم و شعر ندانم كه چه باشد..........................من مرثيهخوان دل ديوانهي خويشم |
|
بهار، طرح لبخند خداست، كه صميمي و دلنشين در نگاه سبزهها و گلها حلول ميكند... ميگم بانو! عجب سفري بود... ماه عسل بعد سه سال... من و تو كه ماه عسل فرضش كرديم!... بذار ديگران بخندن... ما هم به روي طبيعت و گلها لبخند ميزنيم...خيلي خوب شد... اين قولي بود كه به امام رضا(ع) داده بوديم ... كه اولين سفرمون بريم پابوسشون... جداي سفرهاي كاريمون اين اولين بود... خدائيش بجز اون قسمت كه در برف و كولاك ارتفاعات بينالود گير كرديم... كه همهي دلهره ام اين بود كه با يه زن، تنها، توي اين بوران و برف چكار كنم؟...، بقيهش خيلي خوب بود... نه! اون هم خوب بود... وقتي دستهاي يخ زدهات رو به هم ميماليدي و بهشون "ها" ميكردي، نگاهم كردي، لبخند زدي و گفتي: تو ميتوني... ديگه مطمئن بودم ميتونم... آره اون هم خيلي خوب بود... همه چي خوب بود... چه خوب بود كه توي صحن حرم، با هم همه رو ياد كرديم و بجاشون يه زيارت خونديم، اونهايي كه اينجا بهمون سر ميزنن و اونهايي كه حضوري گفتند... اسمشون رو برديم تك تك، و دعا كرديم... ميگم عجب جائيه اين حرم امام رضا(ع)... امنترين جاي عالم... يادته بانو؟ وقتي بارون گرفت؟...نمنم بارون و لطافت هواي بهاري كه صورتمون رو، روبه بالا گرفتيم و يه نفس عميـــــــــــــــــــــــق كشيديم؟... انگار كه نفس زمان در سينه حبس شده بود و ما در قلب عالم نشسته بوديم... يادش به خير... در آينده نزديك از خاطرات ماه عسلمون بيشتر براتون مينويسم... "هسته گزينش" بانو، اجازه انتشار عكسها رو نميده ولي ظرف همين چند روزه چند تا عكس از خودم رو براتون ميذارم... فكر كنم ديگه اين از نظر بانو اشكالي نداشته باشه!... يا حق! |
|
+
چهارشنبه 15 فروردین138613:49 احسان بيگزاده |
|
| درباره من |
لیسانس مهندسی پزشکی، دانشجوي فوق ليسانس مهندسي فنآوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)- کارشناس تجهيزات پزشكي، مسئول شبكه و فنآوري اطلاعات، مدرّس دانشگاه جندی شاپور، شاعر، خطاط (آن که خود خواندی ولاغیر!) ، مجری شبکه استانی سیما، مردي از تبار كُرد و دیگر هیچ!
|