![]() |
![]() |
|
| شاعر نيَم و شعر ندانم كه چه باشد..........................من مرثيهخوان دل ديوانهي خويشم |
|
امتحان بود و امتحان...، تهران بود و دود... شهر بوق و آهن، و من... با انبوهي از درسها و غصهها، انباشته بر دست و دل...نبود كسي كه اشكهامو ببينه... در هجوم ديوارها و آدمها، آدمها و ديوارها، ديوارها و ديوارها... شايد، نگاهي از آنسوي خيابان... فقط لحظاتي... آره... امتحان بود و امتحان... ... بگذريم... ميگن بزرگي هر كسي به اندازهي حرفهاييه كه براي نگفتن داره... ببخشاييد كه دير اومدم، كه ميدونم اومديد و دست خالي برگشتيد، كه هر بار كه اومديد شرمندگيي به جا موند، ما كه به بودن هم عادت كردهايم ...
. كي شعر "تر" انگيزد، خاطر كه حـزين باشد يك نكته در اين معني گفتيم و همين باشد "حضرت حافظ" . تقديم به خاكپاي مرد ترين مرد...
ثابت كــردي كه مثـــل سرو آزادي آن لحظه كه از اسب به زير افتادي آنگونه كه از فـــرات برميگشتي حيثـــّيت مــرگ را به بـــازي دادي *** تا خيمهي عشـق، آب بردن سخت است با اين لب تشنه زخم خوردن سخت است با روي گشـــاده رو به مــــرگ آمــــدهاي انگــار نه انگــار كه مُــــردن سخت است *** تا نعرهي اين شيـــــر به گوش آمده است لشكر همه در جوش و خروش آمده است اين غُلغُله از چيست، قيامت شده است؟ يا غيــــــرت عبّاس به جوش آمده است؟ *** انگــار دوباره آن دلاور تنــهاست آن وارثِ ذوالفـقار حيدر تنهاست يك شير، ميان گـرگها تنها ماند عبّاس كجايي كه برادر تنهاست |
|
+
یکشنبه 8 بهمن13858:29 احسان بيگزاده |
|
| درباره من |
لیسانس مهندسی پزشکی، دانشجوي فوق ليسانس مهندسي فنآوري اطلاعات و ارتباطات (ICT)- کارشناس تجهيزات پزشكي، مسئول شبكه و فنآوري اطلاعات، مدرّس دانشگاه جندی شاپور، شاعر، خطاط (آن که خود خواندی ولاغیر!) ، مجری شبکه استانی سیما، مردي از تبار كُرد و دیگر هیچ!
|